سه آرزو
مردی از کنار ساحل رد می شد که متوجه یک چراغ جادو شد. فوری چراغ را برداشت و آن را مالش داد. ناگهان جنی از آن بیرون آمد.
ـ سرورم! من قادرم سه آرزوی شما را برآورده کنم. فقط یه یاد داشته باشید هر آرزویی کنید همسر شما دوبرابر آن را بدست خواهد آورد!
مرد که با همسرش اختلاف شدیدی داشت و در آستانه طلاق بود تصمیم گرفت از این موقعیت بهترین استفاده را کند و به هر سه آرزوی دیرینهاش برسد.
ـ بسیار خوب. اولین آرزوی من اینست که خانهای یک میلیون دلاری داشته باشم!
پوف... آرزوی وی برآورده شد و خانهای یک میلیون دلاری به وی و خانهای دو میلیون دلاری به همسرش داده شد.
ـ آرزوی دوم من اینست که صاحب دو بیلیون دلار پول نقد شوم.
پوف.. این آرزو نیز برآورده شد. مرد صاحب یک بیلیون پول نقد و همسرش صاحب دو بیلیون پول نقد شد.
آرزوی سوم من اینست:« آیا امکان دارد مرا تا سر حد مرگ کتک بزنید؟!»
چرا مردان دروغ میگویند؟
روزی روزگاری در زمانهای دور هیزمشکن فقیری کنار رودخانهای درختی را قطع میکرد که ناگهان تبرش در آب افتاد. مضطربانه شروع به داد و فریاد و تقلا کرد تا شاید تبرش را از آب بیرون بکشد. ناگهان فرشتهای ظاهر شد و از او پرسید؟ « چرا این همه داد و فریاد میکنی؟ اتفاقی افتاده؟»
هیزمشکن پاسخ داد که تنها تبرش که وسیله کارش بوده در آب افتاده. فرشته رفت در آب و بعد از چند دقیقه با تبری طلایی بازگشت. « این تبر توست؟»
مرد ساده لوح پاسخ داد:« نه!»
فرشته دوباره به آب فرو رفت و با تبری نقرهای برگشت.« این تبر توست؟» دوباره مردک ساده پاسخ داد: نه!
فرشته به داخل آب رفت و اینبار با تبر قراضه و آهنی هیزم شکن بازگشت. «این تبر توست؟»
«بله! بله! ممنونم!»
فرشته از صداقت مرد خیلی خشنود شد و هر سه تبر را به عنوان پاداش به وی داد. هیزم شکن دیگر سر از پا نمیشناخت و خوشحال راهی خانه شد.
روزها گذشت. یکروز هیزمشکن و همسرش از کنار رودخانه رد میشدند که ناگهان همسر هیزمشکن پایش لغزید و به رودخانه افتاد. هیزمشکن شروع به داد و فریاد و گریه کرد که ناگهان همان فرشته از راه رسید.« چی شده؟ چرا اینجور گریه میکنی؟»
«اوه فرشته عزیز، همسرم، همسرم افتاده در رودخانه لطفا کمکم کنید.»
فرشته شیرجهای زد و بعد از مدتی با «جنیفر لوپز» از آب بیرون آمد! این همسر توست؟ مرد خوشحال فریاد زد: «بله! بله! »
فرشته که فهمید مرد دروغ میگوید خشمگین پاسخ داد: «متقلب! چطور امکان دارد؟!»
هیزم شکن با زیرکی پاسخ داد:« آه لطفا مرا ببخشید! سوء تفاهم شده. میدونید اگر من میگفتم «جنیفر لوپز» همسرم نیست شما دوباره با «کاترینا زتا جونز» بیرون میآمدید و اگر باز هم میگفتم نه! با همسرم از آب بیرون میآمدید و من مجبور بودم حقیقت را بگویم که وی همسرم است و شما به عنوان جایزه صداقتم هر سه اینها را به من میدادید. اما باور کنید من آنقدر فقیر هستم که از عهده خرج همین یکی هم برنمیآیم چه برسد به سه تا! به همین دلیل بود که به همان اولی راضی شدم!»
نتیجه اخلاقی : باور کنید وقتی مردی دروغ میگویدحتما دلیلی منطقی و شرافتمندانه دارد!
مترجم: فیرتانا
ـ به نظرت وقتی خداوند آدم رو آفرید چه فکری کرد؟
ـ هیچی! کمی به قیافه اون نگاه کرد و گفت اینبار یک خوشگلش رو خلق میکنم و حوا رو آفرید!
ـ میتونی دو تا دلیل بیاری که چرا آقایون زیاد به فکر کارشون نیستند.
ـ ساده است یا مغزی نیست که فکر کنند یا کاری نیست که بهش فکر کنند.
ـ چرا یک مرد نمیتونه هم خوشگل باشه هم باهوش؟!
ـ خب اون وقت دیگه مرد نیست! زنه!
ـ اگه گفتی فرق بین زن و باتری چیه؟
ـ باتری حداقل یک طرف مثبت داره!
ـ اگه گفتی به یک خانم باهوش چی میگن؟
ـ مردی در لباس زن!
اگه گفتی چرا زنان شبیه موبایلند؟
به خاطر اینکه: بدون لحظهای مکث حرف میزنند! هزینه زیادی دارند! در اوج گرفتاری و شلوغ پلوغی اوضاع، مزاحمت میشن و هروقت لازمشون داری در دسترس نیستند!
دختری خالصانه به درگاه خداوند دعا میکرد: خدایا کاری کن من با یک مرد باهوش ازدواج کنم.
ندایی آمد: غیر ممکن است! مرد باهوش هرگز ازدواج نمیکند!
همه آقایون عاشق نیوتن و این قانون اولش هستند چون معتقدند براساس قانون اول نیوتن «عشق نه خلق میشود و نه از بین میرود فقط از دوستدختری به دوستدختر دیگر منتقل میشود آن هم در سریعترین زمان ممکن!»
ـ به زنی در بهشت چی میگی: فرشته!
ـ به چندتا زن در بهشت چه میگی: گروهی فرشته
ـ خب اگر همه زنان در بهشت باشند چی میگی: صلح جهانی در زمین!
مترجم: فیرتانا
شاهد رکگو
تا حالا فکر کردید کار یک وکیل یا دادستان چقدر سخته! چقدر باید زیرک باشند تا از شاهد یا متهم سؤال غیرمنطقی نکنند یا حواسشون به شرایط روحی طرف باشه. در این زمینه به طنز خیلی جالبی برخوردم که براتون میگذارم.
در یکی از شهرهای جنوبی آمریکا در دادگاهی دادستان اولین شاهد پرونده رو احضار کرد. وی که مادربزگی نحیف و مسن بود با مکافاتی وارد جایگاه شد. دادستان نزدیک وی شد و برای اینکه مطمئن بشه هوش و حواس پیرزن سرجاش هست یا نه از او پرسید:«خانم جونز، آیا شما منو میشناسید؟»
در کمال حیرت و ناباوری جمع، پیرزن با فصاحت و صدای بلندی جواب داد: «آقای ویلیامز، من شما را از وقتی که پسر جوونی بودید میشناسم. راستش صادقانه بگم تو منو پاک از خودت ناامید کردی جوون! تو دروغگوی بزگی هستی. به همسرت خیانت کردی. الان هم با مهارت تمام مردم رو دور میزنی، پشت سرشون بد میگی و فکر میکنی آدم مهمی شدی اما یکذره عقل نداری بفهمی که هنوز برای من همون مواد فروش هستی. بله من شما رو میشناسم!»
دادستان تقریبا رو به بیهوشی بود! به زور به سمت دیگر اتاق اشاره کرد و از خانم جونز پرسید:« خانم جونز، آیا وکیل مدافع این پرونده رو هم میشناسید؟»
خانم جونز دوباره با صدای بلند پاسخ داد:« معلومه که میشناسم، بله! من به خوبی آقای برادلی را میشناسم. تقریبا از وقتی که پسربچه بود. وی پسری تنبل و متعصب بود. تازه اهل مشروب و الکل هم بود. او در تمام عمرش نتونست یک ارتباط نرمال با کسی برقرار کنه. وکالتش بدترین نوع وکالت در این ایالته. دیگه لازم نیست بگم چقدر آدم متقلب و رذلیه! اون در حالیکه همسر داشت با سه زن دیگه هم رابطه داشت که یکیش همسر خودت بود آقای ویلیامز! بله من اون رو خیلی خوب میشناسم.»
وکیل مدافع دیگه داشت تو دادگاه مرگ تدریجی رو تجربه میکرد. قاضی که دید اوضاع خیلی خرابه از دادستان و وکیلمدافع درخواست کرد تا نزدیک میزش بیان. بعد با صدای آهستهای به اونها گفت:«اگه یک کدوم از شما ح ر و م ز ا د ه ها از این زن بپرسید آیا قاضی رو میشناسید یا نه کاری میکنم همین الان به جرم اهانت به دادگاه جفتتون رو به زندان بفرستند!»
مترجم: فیرتانا
ذکاوت هم اندازه داره!
زنی مشغول بازی گلف بود، ضربهای محکم به توپ زد و توپش میان درختان جنگل افتاد. به دنبال یافتن توپش راهی جنگل شد که به قورباغه سخنگویی برخورد که در دامی گیر کرده بود. قورباغه به زن گفت:« اگه منو از این وضع نجات بدی منم 3 تا آرزوی تو رو برآورده میکنم.» زن خوشحال قورباغه رو نجات داد. قورباغه وقتی نجات یافت گفت:« متأسفم! فقط یادم رفت بهت بگم هر آرزویی بکنی همسرت ده برابر بیشتر بدست میاره.» زن گفت: «اصلا مهم نیست. لطفا یکی یکی آرزوهای منو برآورده کن!»
برای اولین آرزو از قورباغه خواست تا زیباترین زن جهان بشه. قورباغه گفت: «اما مثل اینکه فراموش کردی اگر این آرزوی تو برآورده بشه همسرت ده برابر خوشتیپتر از تو میشه. اونوقت چشم همه زنان بدنبال او خواهد بود.» زن با زیرکی گفت:« مهم نیست چون باز هم من بین تمام اون زنها زیباترم پس برگ برنده بازم دست منه.» و بدین ترتیب وی زیباترین زنی شد که جهان به خود دیده بود!
به عنوان دومین آرزو از قورباغه خواست ثروتمندترین زن جهان بشه، قورباغه دوباره به وی تذکر داد: «اما در اینصورت وی ده برابر از تو ثروتمندتر خواهد شد!» زن گفت: «نگران نباش! ثروت من ثروت اوست و ثروت او ثروت منست.» به این ترتیب وی ثروتمندترین زن جهان شد. به عنوان آرزوی سوم با حالتی شرمگین و غمگین از قورباغه خواست که حمله قلبی خفیفی به وی دست دهد!
نتیجه اخلاقی این داستان زنان خیلی باهوش هستند. هیچوقت با آنها کل نیندازید.
خانمهای خواننده این طنز کلی کیف کنند و برای خودشون نوشابه باز کنند که: ببین چقدر زنان باهوشند.
آقایونی که این طنز را میخونید اصلا ناامید نشید به خوندنتون ادامه بدید... خبرای خوب اون پایینه!
بله دوستان،مرد داستان حمله قلبی ده بار خفیفتر از زن داستان داشت!
مترجم: فیرتانا
ببخشيد ميشه اصطلاح انگليسي " براي خودشون نوشابه باز مي كنند" رو بيان كنيد؟
آگهی بازرگانی بین برنامه...
فکر میکنید هر مردی چطور بدنبال همسر مناسب میگرده؟ اجازه بدید با توجه به شغل هر یک نگاهی به این مرحله از زندگی مردان بیندازیم و ببینیم اگه قرار باشه روزی به صورت یک آگهی تقاضای داشتن همسر کنند چطور این کار رو میکنند؟!
ماهیگیر: نیاز فوری به یک همسر! همسر مورد نظر باید بتواند زمین حفر کند، کرم جمع کند و ماهرانه ماهی تمیز کند! قطعا باید یک قایق موتوری نیز داشته باشد. لطفا عکس قایق موتوری را ضمیمه رزومه خود کنید!
بازاریاب: پیشنهادی بینظیر! اگر بدنبال متاعی اوریجینال و اصل هستید که یک عمر راحتی و رفاه را با آن تجربه کنید، بشتابید! یکی از خوشتیپترین و باهوشترین جوانان مجرد شهر شما به فکر ازدواج افتاده ! چرا شما آن زن خوشبخت نباشید که وی ممکن است انتخاب کند! قابل توجه خانمها: این جوان افسانهای دارای ماشین، خانه شخصی و موقعیت شغلی بینظیر است! فرصت را از دست ندهید.
تاجر: نیاز فوری به یک همسر برای شراکت.
سیاستمدار: ( با لحن کوبنده یک مرد سیاسی وقتی جو گیر شده، بخونید) من احساس میکنم که در این دنیا برای ارتقاء سطح زندگی و بهبود آن، برای ایجاد تعادل در فرآیند زندگی و همچنین حل مسائل و مشکلات گذشته، جبران کمبودها و عدم تعادلها در زندگی به چیز جدیدی نیاز داریم. من معتقدم که ما مردم به کسی نیاز داریم تا زندگی خود را با وی شریک شویم. برای اینکه احساس پدرـ مادر شدن را در زندگی تجربه کنیم، برای اینکه بتوانیم مسئولیتهای مختلف اجتماعی را بهتر تحمل کنیم، برای اینکه در یک جامعه متمدن.... ( و همچنان مینویسد و شعار میدهد و آگهی میدهد ولی هیچ بخاری هم ندارد)
مترجم: فیرتانا
ادامه پیامهای بازرگانی مربوط به ازدواج را در پستهای بعدی دنبال کنید.
ببخشيد ميشه اصطلاح انگليسي " براي خودشون نوشابه باز میكنند" رو بيان كنيد؟
من به جای این جمله طولانی: " Attention female readers: This is the end of the joke for you. Stop here and continue feeling good".
اصطلاح عوامانه فارسی « برای خودشون نوشابه باز میکنند. » رو قرار دادم تا به حال و هوای زبان مقصد (فارسی) نزدیکتر باشه نه زبان مبدأ (انگلیسی) و این یکی از تکنیکهای ترجمه هست که تو متون محاورهای متن رو تا حد ممکن به زبان مقصد نزدیک کنیم و این فضای جولان مترجم رو بیشتر میکنه گرچه همه جا اینکار امکانپذیر نیست چون به سمت ترجمه آزاد پیش میره.
در مورد سؤال شما فکر کنم دو کلمه self_ praising و هم چنین self_ satisfied به کار بره. یعنی خیلی از خودش متشکره! ولی اگر بخواهیم اصطلاح عامیانه بکار ببریم فکر میکنم چند اصطلاح زیر کاربرد داشته باشه به خصوص دو تای آخر:
Be the cat's whiskers (British & Australian): to be better than everyone else. Example: I thought I was the cat's whiskers in my new dress.
یعنی فکر کنی خیلی آس بودی، سرآمد بودی و این حس رو به دیگران هم منتقل کنی.
دومین اصطلاح :
Like the cat that got the cream (British & Australian, American)
If someone looks like the cat that got the cream, they annoy other people by looking very pleased with themselves because of something good that they have done. Example: Of course Mark got a glowing report so he was sitting there grinning like the cat that got the cream
یعنی مثل گربهای که دستش به ظرف خامه رسیده از خودش خیلی ممنون بود.
سومین اصطلاح:
Look like a cat that swallowed the canary
یعنی مثل گربهای که یک قناری رو بلعیده از خودش راضی و متشکر بود/ خیلی خوش به حالش شده بود!
اما باز هم اگه دوستانی معادل دقیقتری میدونند بگن ما هم بدونیم.
they open beverage(tea!) for themselves
they open beverage(tea!) for themselves
این که نوشتید ترجمه لفظ به لفظه نه اصطلاحی. عین اینکه برای «چشمم آب نمیخوره» بنویسیم: my eyes don't drink water
در صورتی که باید بگیم: I have no hope in that
یا اینکه مثلا برای « گلی به گوشه جمالت!» بگیم: A flower in the corner of your eyes
در صورتی که عبارت دور از ذهنی مثل You are telling me! یا I didn't expect it from you رو باید بکار ببریم. بحث اصطلاحات خیلی جالب و قشنگه. به خصوص که این روزها عبارات قشنگ و مسخرهای در فارسی بین بچهها و جوانان رواج پیدا کرده که حقیقتا معادل یابی برای اونها سخته. مثلا برای عباراتی مثل زیر چی میتونیم بگیم؟! یک کم فکر کنید
باد بزن جیگر: در مورد غیبت کردن
تو سایت کسی رفتن: تو نخ کسی رفتن!
کمپوت هلو: ماشین پر از دختر
اتاق فکر: دستشویی
زد فلان چیز رو اوستا کرد!
یا همین بابا ایول که خوراک آقایونه!
یا هزاران کلمهای که جنگ برامون به ارمغان آورد مثل زدم تو برجکش. یا حسین صافکار: منظور صدام حسین که شهرها رو تخریب میکرد و جمعآوری اینها خودش باعث بوجد آمدن فرهنگ جبهه شد. چی جوری اینها ترجمه بشه که معنی باحال یا مسخرهاش رو انتقال بده و در عین حال بار فرهنگی رو هم برسونه.اینامهمه؟! مثلا اگه یکی یک بچه مامانی ببینه میگه« بخورمت یا جیگرتو بخورم. یا میکشمت اینقدر جیگر شدی!» ولی اگه به یک بچه انگلیسی زبان بگم: I kill you یا I eat you بدبخت وحشت زده پشت 7 تا کوه قایم میشه میگه این لولو خوره از کجا اومده؟!